یادداشت؛
امید، یک قرار بی بیانیه
در میان همه روزهایی که تقویم رسمی برایشان نامی تعیین کرده، یکی هست که هیچ نهادی آن را اعلام نکرده، هیچ مصوبهای پشتش نیست و با هیچ مراسم خاصی آغاز نمیشود. ششم فروردین را «روز امید» میگویند...
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «کردامروز»، در میان انبوه نامگذاریهای رسمی و تقویمی، گاهی یک روز اصلاً نیازی به بخشنامه ندارد، روز ششم فروردین را روز امید نامیدهاند، اما نه به این دلیل که کسی آن را اعلام کرده باشد، بلکه چون آدمها در نخستین روزهای سال، بیآنکه هماهنگ کنند، ناگهان از امید حرف میزنند، برای هم آرزو مینویسند و به بودن دل میبندند.
تقویمها معمولاً به ما میگویند چه روزی را جشن بگیریم، چه روزی را عزاداری کنیم، کدام روز تعطیل است و کدام روز باید سرکار برگردیم، اما روز امید در تقویم شخصی ما ثبت شده است، در آن بخشی از ذهن که به ما میگوید: هنوز وقتش نرسیده که از آینده ناامید شوی، این روز در ششمین روز از فروردین، درست زمانی که تعطیلات نوروزی به نیمه رسیده، شبیه یک ایستگاه بینراهی است.
دیگر شور و شلوغی روزهای اول عید فروکش کرده، هنوز نگرانی بازگشت به کار و زندگی روزمره جدی نشده، و در این فاصله آرام، فرصتی پیدا میشود برای یک مکث صادقانه: امسال چه میخواهم؟ برای چه کسی آرزوی خوب بنویسم؟ کدام رؤیا را باید از پسگرد و غبار روزمرگی بیرون بکشم؟
شاید نامگذاری این روزبهروز شادباشنویسی از همین مکث ناشی شده باشد، نوشتن شادباش، برخلاف ظاهر سادهاش، عملی عمیقاً امیدوارانه است، وقتی برای کسی آرزوی سلامتی، موفقیت یا شادی میکنیم، در واقع داریم به آیندهای اعتقاد نشان میدهیم که آن آرزو در آن ممکن است، نوشتن، امید را از حالت یک حس درونی خارج میکند و به آن شکلی ملموس میدهد.
امید در ادبیات کهن: از فردوسی تا حافظ
اگر در گنجینه ادب فارسی جستجو کنیم، امید را نه یک مفهوم انتزاعی که نیرویی مییابیم که راویان و شاعران با آن زیستند، فردوسی در لحظات سخت شاهنامه، همواره امید را چراغی روشن میکند؛ آنجا که رستم پس از همه رنجها باز هم برای میهن میجنگد، یا آنجا که سیاوش از آتش میگذرد و امید به حقیقت، او را از آتش عبور میدهد، امید در شاهنامه فقط یک حس نیست، بلکه یک انتخاب و یک سوگند برای ماندن است.
حافظ اما امید را باظرافت عارفانهای در هم میآمیزد، او از همان غزل اول دیوانش میگوید: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست، منزل آن مه عاشقکش عیار کجاست، این پرسش بیپاسخ، در ظاهر از سرِ حیرت است، اما در باطن سرشار از امید است برای رسیدن
در جایی دیگر حافظ میگوید: مژدهای دل که دگر باد صبا بازآمد، هدهد خوشخبر از طرف سبا بازآمد، امید در شعر حافظ از جنس بشارت است، بویی از بهار که خبر از تحولی میدهد، این همان روحی است که در روز امید جاری میشود: بشارت به اینکه هنوز میشود آغاز کرد.
سعدی در بوستان و گلستان، امید را بااخلاق پیوند میزند، برای او، امید به آینده در گروِ عمل امروز است، چو فردا شود فکر فردا مکن، مکن بر دل خویشتن را سُخن، اما درعینحال، از ناامیدی میگوید که زهرِ هلاککننده است: ناامیدی از رحمت پروردگار، از گناهان کبیره است، در روز امید، شاید بتوان از سعدی آموخت که امید نه با انفعال که با تلاش برای اصلاح خود و دیگران معنا مییابد.
امید بهمثابه کنش جمعی
نکته مهم درباره روز امید این است که یک روز فردی نیست، شاید به همین دلیل آن را روز شادباشنویسی نیز نامیدهاند، در این روز، ما تشویق میشویم برای دیگران بنویسیم، امید وقتی در جمع گسترده میشود، خاصیت دوچندان پیدا میکند.
در روانشناسی اجتماعی، امید را یک پدیده گروهی میدانند: انسان در جمعی که امید دارند، احساس توانمندی بیشتری میکند، به همین دلیل است که جوامعی که توانستهاند در بحرانها امید جمعی خود را حفظ کنند، سریعتر به بازسازی میرسند.
در فرهنگ ایرانی، آیینهای نوروزی سرشار از این امید جمعی است، خانهتکانی یعنی آمادهسازی برای ورود بهاری که بهتر از دیروز خواهد بود، سفره هفتسین یعنی نشاندن نمادهای برکت، سلامت و روشنایی در کنار هم دیدوبازدید و یادآوری اینکه پیوندهای اجتماعی، شبکهای از امید هستند، روز امید در میانه نوروز، عملاً فرصتی برای تأکید دوباره بر این پیوندهاست.
وقتی برای یک دوست قدیمی کارتپستال میفرستیم یا برای همسایه پیامک عیدانه مینویسیم، در واقع به او میگوییم: من به بودن تو و به آیندهای که در آن تو هم هستی، امید دارم.
در نگاه اول، امید میتواند سادهانگارانه به نظر برسد، جهان پر از اخبار تلخ، بحرانهای اقتصادی، نابرابریها و نااطمینانیهاست، آیا امید فقط پناهگاهی برای فرار از واقعیت نیست؟ فیلسوفانی مانند گابریل مارسل، امید را نه انکار واقعیت، بلکه پاسخی به زخم واقعیت میدانند، به گفته او، امید یعنی اینکه بپذیری وضعیت کنونی دشوار است، اما آن را تمامکننده نبینید.
در روز امید، ما این بااینهمه هنوز را تمرین میکنیم، بااینهمه مشکلات، هنوز میشود برای هم آرزو کرد، بااینهمه دلخوریها، هنوز میشود شادباش نوشت، بااینهمه ندانستهها، هنوز میشود آغاز کرد، این نگاه، امید را از خوشبینی سادهلوحانه جدا میکند و به آن عمق یک تصمیم اخلاقی میبخشد: من انتخاب میکنم که به آینده امید داشته باشم، نه چون دلیلی قطعی دارم، بلکه چون بدون آن، زندگی معنا و حرکت خود را از دست میدهد.
امید و آینده: نوشتن برای فردایی که میآید
شاید یکی از زیباترین جنبههای روز امید این باشد که با نوشتن گرهخورده است، نوشتن شادباش، نوشتن آرزو برای سبزه، نوشتن پیام برای دوستان، چرا نوشتن؟ شاید، چون نوشتن، برخلاف فکرکردن که در سکوت و تنهایی انجام میشود، عملی متعهد کننده است.
وقتی چیزی را مینویسیم، آن را به جهان بیرون میدهیم. نوشتن یعنی دیگر نمیتوانیم آن را انکار کنیم، روز امید، روزی است که ما امیدمان را مکتوب میکنیم، به خودمان و به دیگران نشان میدهیم که به آیندهای که در ذهن داریم، باور داریم.
در جامعهای که گاهی از کثرت اخبار ناامیدکننده خسته میشود، عمل ساده نوشتن یک شادباش، میتواند یک مقاومت فرهنگی باشد، مقاومت در برابر فراموشیِ خوبیها، مقاومت در برابر اینکه فقط از مشکلات صحبت کنیم و از امکانها غافل بمانیم، روز امید به ما یادآوری میکند که آینده را نمیشود فقط با آمار و پیشبینی ساخت، آینده را با جملههای کوچکی هم میشود ساخت که امروز برای دیگری مینویسیم.
شاید بتوان گفت که روز امید در حقیقت روزِ تمرین امید است، تمرینی که نتیجه آن در روزهای سخت سال خودش را نشان میدهد، کسی که در فروردین، برای دوستش آرزوی خوب نوشته، در دیماه راحتتر میتواند به او تکیه کند، کسی که در نوروز امید را تمرین کرده، در ماههای پرچالش سال، ذخیرهای از آن را در خود دارد.
به قول هوشنگ ابتهاج (سایه) که در غزلی سرود:
به امید آنکه روزی تو به فریادم رسی
دل غمدیده را با خود هم آواز ای پسر
این دل غمدیده، اگر امید نباشد، آوازش را گم میکند، روز امید، روزی است که میگوییم: بیا باز هم آواز را از یاد نبریم، بیا بنویسیم برای یکدیگر، چون نوشتن از جنس امید است، بیا شادباش بنویسیم، چون شادباش، اعلامحضور ما در زندگی دیگری است، بیا امید را از یک حس خصوصی به یک رفتار جمعی تبدیل کنیم.
امروز، روز ششم فروردین، اگر هنوز برای کسی شادباش ننوشتهای، یک خط بنویس، لازم نیست طولانی باشد، فقط بنویس: هنوز به بهار امید دارم، چون تو هستی، شاید همین یک جمله، برای کسی که این روزها بیش از همیشه به شنیدن آن نیاز دارد، تمام یک روز امید باشد.
نویسنده: فریده یوسفی شاعر و ترانهسرای لیلاخی
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!