گزارش؛
دختران جنگ مادران امروز پای کار
زنان ایران در هشت سال دفاع مقدس، هم در جبهه و هم در سربازخانه ایثار کردند؛ امروز نیز فرزندان آن روزها، در کرونا، سیل و جنگ ۱۲ روزه، یادآور ایستادگی مادرانشان هستند.
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «کردتودی»، در هشت سال دفاع مقدس، زنان ایران تنها مادر و همسر نبودند؛ بلکه ستونهای ایستادگی ملی بودند که در ۲ جبههٔ جنگ و پشت خط مقدم، با صبر و مقاومت، از نظام و انقلاب پشتیبانی کردند.
در سالهای پرتنش جنگ، مادران، خواهران و دختران، در کارخانهها، مراکز سلامت، مدارس و خانهها، مسئولیتهایی را به عهده گرفتند که فراتر از توان چند نسل بود.
آنها نه تنها خانوادهها را سرپا نگه داشتند، بلکه با تولید وسایل نیازمندی سربازان، خیاطی لباس نظامی و پرستاری مجروحان، بخشی از خط مقدم را نیز به دوش کشیدند.
پس از پایان جنگ، ایثار زنان متوقف نشد، بسیاری از آنها، در کنار نگهداری از خانوادههای شهید و جانباز، وارد عرصههای آموزشی، بهداشتی، فرهنگی و مدیریتی شدند تا بتوانند در بازسازی کشور سهیم باشند.
مدارسی که با خاک و غبار جنگ ساخته شده بود، بیمارستانهایی که با کمکهای مردمی راهاندازی شد و کارگاههایی که برای اشتغال خانوادههای آسیبدیده فعال شد، همگی نتیجهٔ همین ایثار پایدار بود، زنان با وجود سختیهای روانی و مادی، گذشتند تا دیگران بمانند.
در این میان دخترانی که آن روزهای سخت را در کودکی تجربه کردند، در سایهٔ مادرانشان، درسهایی فراتر از کتابهای درسی آموختند درس صبر، مقاومت، مسئولیتپذیری و وفاداری به عهد، آنها شاهد بودند که چگونه مادرشان در شبهای بمبباران، نان را تقسیم میکرد یا چگونه با دستهای خسته، لباس سربازان را میدوخت، این خاطرات در ذهن آنها به بذری تبدیل شد که امروز، در عرصههای مختلف، جوانه زده است.
همین دختران، امروز مادرانی هستند که در بحرانهای ملی از کرونا گرفته تا سیل و فراموشی جمعی پای کار ماندهاند، در روزهای سخت همهگیری، آنها در کارخانههای تولید ماسک، در مراکز واکسیناسیون و در کمیتههای امداد، حضوری فراموشنشدنی داشتند.
در سیلهای اخیر، بسیاری از آنها از خانههای خود گذشتند تا به خانوادههای آسیبدیده کمک کنند و در جنگ ۱۲ روزهٔ نیز دوباره همان روحیهٔ مقاومت را احیا کردند نه با تفنگ، بلکه با تولید، پشتیبانی و حفظ آرامش اجتماعی که بهترین سلاح در برابر تجاوز دشمنان بود.
نسل امروز، نسلی است که با خاطرات جنگ بزرگ شده، اما با امروز زندگی میکند، آنها میدانند که ایستادگی، تنها در برابر دشمن خارجی نیست؛ بلکه در برابر بیتفاوتی، بحرانهای طبیعی و تهدیدات فرهنگی نیز است.
همین دخترانی که روزگاری در صف توزیع نان ایستاده بودند، امروز در جایگاههای تصمیمگیری، آموزش و مدیریت، نقشآفرین هستند و همین مادرانی که امروز فرزندانشان را به مدرسه میفرستند، دیرزمانی از آن روزها فاصله نگرفتهاند که خودشان، دخترکهایی بودند که از صدای آژیر ترس نداشتند.
در کنار این بسیاری از این زنان، بهعنوان مربی، معلم، پرستار و مدیر، داستانهای آن روزها را به نسل جدید منتقل میکنند، نه با شعار، بلکه با رفتارآنها به فرزندانشان یاد میدهند که مقاومت، یعنی هر روز در کار خود راست بایستی؛ یعنی در زمان بحران، به جای ترس، کمک کنی؛ یعنی در روزهای سخت، همچنان امید داشته باشد.
این ادامهداری، نشاندهندهٔ عمق فرهنگ ایثار در جامعهٔ ایرانی است، ایثار یک فصل تاریخی نیست؛ بلکه سبکی از زندگی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
دختران دیروز، با یادگیری از مادرانشان، امروز خود مادر شدهاند و در حال شکلدهی به یک نسل جدید نسلی که بداند، ایستادگی، تنها در جبهه نیست؛ بلکه در هر گوشهٔ کشور، در هر شغل و در هر موقعیتی ممکن است.
و این، همان چیزی است که در جنگ ۱۲ روزه، دوباره خاطرههای جنگ تحمیلی را زنده کرد، نه با بارش خاک و خون، بلکه با حضور زنانی که دیگر کودک نیستند، اما همان روحیهٔ مادرانشان را در سینه دارند، آنها نشان دادند که امروز نیز، مادران، نگهبانان اصلی امنیت فرهنگی و اجتماعی کشور هستند.
به این ترتیب، «دختران جنگ» تنها یک توصیف تاریخی نیست؛ بلکه عنوانی زنده و پویا است که هر روز در سالنهای آموزشی، بیمارستانها، کارگاهها و حتی خانهها، خودنمایی میکند، بهعنوان مادرانی که میدانند آینده، با کسانی ساخته میشود که از گذشته درس گرفتهاند.
این مادران، فرزندانی پرورش دادهاند که نهتنها از تاریخ آگاهاند، بلکه در فضای مجازی نیز چراغهایی برای راهنمایی نسل جدید هستند، بسیاری از دخترانی که امروز در شبکههای اجتماعی، با زبانی ساده و رسانههای تصویری، داستانهای مقاومت را بازگو میکنند، همان فرزندان آن مادران جنگ هستند.
آنها با تولید محتوای فرهنگی، در برابر جنگ نرم ایستادهاند و با روایتهای واقعی، فضای مجازی را از دست تاریخسازیهای تحریفشده بازپس گرفتهاند، برای آنها، مقاومت، یعنی نوشتن، ساختن و انتشار آنچه واقعاً بوده است.
در حوزهٔ آموزش نیز، این نسل، پیوندی زنده بین گذشته و آینده ایجاد کرده است، بسیاری از معلمان زن جوان در مناطق شهری و روستایی، با آوردن نمونههای واقعی از زندگی مادران و مادربزرگهایشان در کلاسدرسهایشان، درسهای اخلاق، ایثار و مسئولیتپذیری را ملموس کردهاند.
در نهایت آنچه این خانوادهها را از دیگران متمایز میکند، عدم تبدیل ایثار به تکیهگاه است، فرزندان آن مادران، از افتخار خانوادگی استفاده نمیکنند تا از مسئولیت فردی فرار کنند؛ بلکه از آن بهعنوان الهام برای خدمت بیشتر به جامعه استفاده میکنند.

دوران کودکی ما با کمک به جبهه شکل گرفت
اکرم مینایی مادر ۶۵ سالهای که همچنان با روحیه انقلابی پای کار است، گفت: جنگ برای من یک دانشگاه زندگی بود، نه با کتاب، بلکه با صبر و آزمایش، مادرم آن روزها در کارگاه دوخت لباس سربازان و من هم از همان ۱۲ سالگی، در بخش بستهبندی و توزیع کمکها همراهش بودم.
وی افزود: آنجا یاد گرفتم که خدمت، نیازمند شعار نیست؛ بلکه نیازمند حضور است، وقتی میدیدم یک بستهٔ ساده، چهرهٔ یک خانوادهٔ شهید را روشن میکند، دلم پر میشد از اینکه میتوانم کمکی باشم، آن احساس، هرگز از من جدا نشد.
مینایی با اشاره به اینکه معتقدم خدمت، بازنشستگی ندارد، اظهارداشت: در کرونا، وقتی دیدم پرستارهای جوان خستهای هستند، بهخاطر آن روزهای جنگ، نتوانستم بنشینم، دوباره همان بستهبندی، همان شیرینیآوردن برای بیماران، همان حضور آرامی که مادرم برای سربازان داشت، را انجام دادم.
وی ادامه داد: در جنگ ۱۲ روزه نیز، هنگامی که آمبولانسها پر بود، با خودروی شخصیام، مجروحان را به بیمارستان میرساندم، نه برای جلب توجه، بلکه چون آن روزها مرا یاد داده بودند وقتی دیگران درد دارند، خوابِ آرام حرام است.

جبهه مقاومت تنها نیست
هاجر سلیمانیزاده بانوی ۶۰ ساله گفت: در جنگ اول، ما با نان و کنسرو میبستیم و به کاروانهای راهی میدادیم، در جنگ غزه، قلبمان بیشتر میلرزید چون میدیدیم کودکانی که هیچ گناهی نداشتند، زیر بمبهایی میمردند که نامشان «حق» بود.
وی افزود: من فرزند مادری هستم که در جنگ، آخرین لباسش را برای سرباز بیپدر دوخت، آن درس مرا یاد داد که ایمان، عمل است، نه صرفاً گفتن، وقتی خبرهای غزه میرسد، من نمیتوانستم در خانه نشسته و فقط دعا کنم، باید کاری میکردم، هرچند که کوچک باشد.
این بانوی با اشاره به اینکه ما گروهای محلی تشکیل دادیم، ادامه داد: از همسایهها تا خانمهای مسجد و مادران دانشآموزان، هر کس چیزی داشت، یکی دارو، یکی پوشاک، یکی پول، همه را جمع میکردیم، بهدقت بستهبندی میکردیم و به نهادهایی تحویل میدادیم که میدانستیم بهسرعت و بدون واسطه، به غزه خواهند رسید، مهم نبود چقدر جمع شد؛ مهم این بود که هر بسته، پیامی بود، شما تنها نیستید.
وی گفت: در ۱۵ سالگی فکر میکردم کاری نمیتوانم بکنم، اما نخ را در دست گرفتم و شروع کردم به دوختن، امروز شما ابزارهای بیشتری دارید، فضای مجازی، دانش، شبکههای ارتباطی، همان کار کوچک را امروز میتوانید گستردهتر کنید، کمکتان را فقط به پول محدود نکنید.

شبهای جنگ برای ما روزهای کار و تلاش بود
ملیحه رضایی بانوی ۵۹ ساله گفت: من در جنگ تحمیلی شبها کنار مادرم نشسته بودم و میدیدم چگونه با چراغدستی، شلوار سرباز را میدوخت و با اینکه صدای بمبها بچهها را میترساند،.اما او با لبخندی که بر لب داشت و آیات کرسی که میخواند، دلمان را به کمک و عنایت خداوند قرص میکرد.
وی افزود: امروز، وقتی خبر از کودکان غزه میآید که زیر آوار میمیرند، دوباره همان شبهای سخت دوران جنگ تحمیلی را در خودم احساس میکنم و همانجا تصمیم میگیرم که دیگر جای سکوت نیست باید کاری کرد.
رضایی با اشاره به اینکه یک باراز طریق یک پزشک بیجاری که در مرز با فلسطینیها تماس داشت، گفت: وقتی خبرهای جنایت رژیم محنوس صهیونیستی را از رسانهها میبینید، با آنچه در واقعیت تلخ هر لحظه، هر روز و هر شب اتفاق میافتد، خیلی فرق دارد، تنها مادران میدانند که یک مادر در کنار جنازه فرزندانش چه حال و روزی دارد.
وی ادامه داد: هیچگاه خود را از مادران شهدا جدا نمیدانیم و این صحنه انقلابی را ترک نخواهیم کرد.
انتهای خبر/
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!