یادداشت؛
مهاجرت چه بر سر بیجار گروس آورد
بیجار زخم بزرگی از مهاجرت بر پیکر دارد و امروز درد از مهاجرت چند صد هزار نفری مردمانش چه بگوییم که سبب شده است مناطقی از اطراف پایتخت را به خاطر بافت جمعیتیاش بیجار دوم بنامند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «کردامروز»، امروز از بیجاری باید سخن بگوییم که یا از ذخایر و معادنش باید مطالبه داشته باشیم که جز تخریب منابع طبیعی و خامفروشی منابع و همچنین خرابی جادهها و کشته شدن هموطنانمان به دلیل این خرابیها و خالی از سکنه شدن روستاها برای مردم فایدهای نداشته است.
از شغل اجدادی خودمان بگوییم که همه کشاورز بوده و افتخار میکنیم اولین تولیدکننده گندم دیم در ایران هستیم؛ ولی در عمل هیچ دستاوردی برای منطقه نداشته است.
از عدم برگشت سرمایهها به شهرستان و نبود صنایع تبدیلی که باعث شده حتی در بخش گندم نیز ما خامفروشی کرده و طبق شنیده تا حتی آرد شهرستان از گندم نامرغوب خارجی تهیه میشود.
حال سؤال اصلی اینجاست که با تولید گندم ما چرا دچار ضرر و زیان شدهایم؟ آیا استانهای دیگر گندم تولید نمیکنند؟ یا نمیتوانند یا نمیخواهند؟
شاید مایل نیستند منابع آبوخاک خود را به تولید محصولی اختصاص بدهند که قیمتگذاری آن در اختیار دولت است و خود هیچ نقشی در نحوه فروش و تعیین نرخ آن ندارند و تابع بلامنازع دولت هستند.
هرچند با توجه به شرایط موجود کشاورزان مظلوم شهرستان مجبور هستند که به تولید گندم تن دهند؛ زیرا از چهارصد هزار هکتار زمین زراعی موجود، تنها یک درصد آن آبی بوده و علیرغم وجود و بهرهمندی از حق آبه ۲ سد تلوار و سیاه زاخ فقط و فقط یک درصد از اراضی شهرستان بیجار تحت کشت آبی بوده است.
به دلیل ممنوعیت حفر چاه در سطح اراضی شهرستان و کمکاری مسئولین و عدم اجرای آبرسانی اراضی دشت خور خوره و نجفآباد امکان افزایش این مقدار تا به امروز وجود نداشته است؛ لذا فقط میتوانند گندم دیم کشت کنند و همچنان تابع سیاستهای غلط دولت بوده و حتی اجازه دخل و تصرف در تولیدات خود را نیز نداشته باشند.
جای تأسف دارد که در حالی که سالانه میلیاردها مترمکعب آب از دل چهارصد هزار هکتار اراضی شهرستان میگذرد، تنها یک درصد از اراضی موجود در سطح شهرستان آن هم به روشهای سنتی و کمبازده زیر کشت آبی باشد در حالی که میانگین کشت آبی در سطح کشور ۴۰درصد و در استان کردستان قریب به ۲۰درصد است.
چرا نباید با این سطح از اراضی مرغوب و حجم آبهای جاری موجود در شهرستان، ما سالانه 2 الی سه میلیون تن تولیدات کشاورزی و دامی نداشته باشیم تا با توجه به حضور در یک استان مرزی با اراده و خواست خود محصولاتمان را صادر کرده تا هم نفع واقعی دسترنجمان را برده و هم برای مملکتمان ارز آوری نماییم؟
جوانهای ما به جایی رسیدهاند که زندگی و آینده خود را فقط و فقط در تهران و کلانشهرها دیده و عطای زادگاه خود را به لقای آن بخشیده و آواره این شهرها میشوند در حالی که با مهاجرتشان مشکلات بسیاری راهم برای شهرهای مقصد به وجود آوردهاند.
باوجود تمام تفاسیر فوق امروزه کار به جایی رسیده که همین مقدار اندک محصول تولید شده حاصل از کشت دیم را نیز رها نکرده و هر روز به نحوی در پی مصادره آن هستند و هر روز بهنوعی کشاورز را تحتفشار قرار میدهند، یک روز با بحث بیمه اجباری، یک روز با پرداختنکردن پول گندم و روز دیگر با عدم تحویل بهموقع نهادههای کشاورزی!
کشاورز مظلوم مانده که داد ستمخواهی خود را به کجا و نزد چه کسی ببرد، آیا نباید کسانی از فرزندان این دیار که به سطوح مختلف مدیریتی در استان و کشور رسیدهاند نیمنگاهی به زادگاه خود داشته و گرهٔ از مشکلات آن باز نمایند؟
به شرافتمان قسم که این مردم قدردان هر نوع خدمت و توجه ای بوده و تا پای جان پای خادمین واقعی این آب و خاک خواهند ماند و در عمل نیز این را ثابت کردهاند همچنان که فراموش نکردند امیر نظامها و دکتر ریاضیها و پروفسور ستارهها و دریادار بایندرها و تکتک بزرگمردانی که ریشه در این آب و خاک مقدس دارند.
اما امروزه در میان همه این کمبودها و پسرفتها ما ماندهایم و مسئولینی که فقط و فقط جلوی پای خود را دیده و هیچ نگاهی مسائل کلان و آینده این سرزمین و دیار گروس ندارند و هر صدای منتقدی را تخریبگر نامیده و درصدد ساکت نمودن آن هستند؛ اما ایکاش درک میکردند که مطالبهگر تخریبگر نیست؛ بلکه مسئولین دلسوز و سازنده این دیار است و مسئول لایق مسئولیت که دست یاری مطالبهگران و منتقدین را فشرده و در پی کارسازی و حل مشکلات باشد«بلانسبت اندک مسئولین خادم و دلسوزمان در سطح شهرستان که همیشه حامی مطالبهگران واقعی و منتقدین بودهاند».
نویسنده: اکبر ولدخان فعال فرهنگی
لینک کوتاه خبر
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!